| تبليغات | X |
جایی برای خواندن و اندیشیدن درباره هنر، سبک زندگی و شهرسازی
۹ بهمن
ساعتهای زیادی از وقت ما ایرانی ها هر روز صرف بحث های سیاسی و اجتماعی می شود، ولی یادمان رفته که این صحبت ها، صحبت درباره جمع انسان هاست. یک بار هم یادمان نمی آید که ساز و کار حکومتی و اجتماعی جمع انسان ها باید انسان ها را مشمول “یخرجونهم من الظلمات الی نور” کند.
حالا به خودمان فکر کنیم و ببینیم موجودیت و هویت ما را چه چیزی می سازد؟ آب و نان و سقف بالای سر و بخاری و کولر که نیست؟ این ها حداکثر می توانند “شروط لازم” باشند.
از همان لحظه ای که به دنیا می آییم اگر محبت پرستار وپدر و مادر نباشد در این دنیا غریبه ایم. اگر بزرگتر که شدیم محبت به همسر و فرزند و فامیل نباشد زندگی خالی می شود. به قول دکتر الهی قمشه ای هرجا که نام و یادی از خدا در ادبیات جهان هست ، آن را بردارید و ببینید که چه چیزی برای ادبیات می ماند؟
این محبت همیشه از نهان جان انسانی سرکشیده است:
آن چه بر صورت تو عاشق گشته ای / چون برون شد جان چرایش هشته ای؟
صورتش باقی است. این سیری ز چیست؟ / عاشقا ! واجو که معشوق تو کیست؟
و باز به قول همان دکتر قمشه ای فرض کنید شما را سوار یک قطار مجلل با همه ی امکانات کنند ، و بگویند آخر سفر این قطار این است که سقوط می کند ته یک دره! چه کسی در آن قطار خوشحال خواهد بود؟ اگر هم لبخند بزند زورکی و ظاهری است.
پیام بزرگ انبیای الهی این بوده که شما نمی میرید. با معنا خلق شده اید و وظایفی دارید. این حرف من نیست، ویکتور فرانکل (روانپزشکی که سخت ترین شرایط را در اردوگاه های کار اجباری تجربه کرده) می گوید که به نظر من چیزی که برای انسان ها طاقت فرسااست خود رنج و درد نیست. این است که احساس کند رنج و دردی که می کشد بیهوده است.
کاش در جامعه ای زندگی کنیم که حرف های روزمره و اتفاقات پیرامون مدام بروی ما از ساغر گلابی بزند، و بخت خواب آلوده ی ما را بیدار کند. تا کی این بخور و نمیر زندگی کردن؟
لیک مسجد را برآرد پور تو/
کردهٔ او کردهٔ تست ای حکیم
مؤمنان را اتصالی دان قدیم/
مؤمنان معدود لیک ایمان یکی
جسمشان معدود لیکن جان یکی/
غیرفهم و جان که در گاو و خرست
آدمی را عقل و جانی دیگرست/
باز غیرجان و عقل آدمی
هست جانی در ولی آن دمی/
جان حیوانی ندارد اتحاد
تو مجو این اتحاد از روح باد/
گر خورد این نان نگردد سیر آن
ور کشد بار این نگردد او گران/
بلک این شادی کند از مرگ او
از حسد میرد چو بیند برگ او/
جان گرگان و سگان هر یک جداست
متحد جانهای شیران خداست/
کم نشین بر اسپ توسن بیلگام
عقل و دین را پیشوا کن والسلام/
اندرین آهنگ منگر سست و پست
۱۸ دی
متن زیر قسمتهای کوتاهی از نوشته ی بلند دکتر علیرضا باوندیان در وبلاگ ندوه است درباره “مساجد، باغسازی و کاروانسرا”های ایرانی.
_____________________________________________________________
ما را مبر به باغ که از سیر لاله زار
یک لاله صد هزار شود داغ دیده را
مهمترین سهم ایران در میراث جهانی، باغسازی به شیوه ایرانی است. باغ ایرانی به عنوان یک ساختار کامل، بیانگر رابطهٔ تنگاتنگ میان نیازهای فرهنگی و طبیعی انسان است. باغ ایرانی ، نشانه بروز توان پنهان محیط و ادراک پیچیدگیهای آن به وسیله انسان بود. باغسازی برای پویاسازی و بقای طبیعت بود…
باغ ایرانی بهعنوان بهشت روی زمین شناخته میشود و در حقیقت محاکات ِتصویری از بهشت است؛ یعنی در الگوی باغ ایرانی آسمان به زمین آمده یا به عبارت بهتر زمین را به آسمان بردهاند. تمام آنچه را که در عرصههای مختلف از بهشت گزارش شده میتوان در باغ ایرانی مشاهده کرد. باغ اروپایی گزارش از بهشت نیست بلکه طبیعت ِسامان یافته است. در باغ ایرانی شاهد تداوم هستیم؛ یعنی از پاسارگاد تا پایان قاجار( در سرزمینی مثل ایران با تنوع طبیعی زیاد ) شاهد پدید آوردن باغ در ایران هستیم: هم در باغ عباسآباد در بهشهر که در محیط جنگلی است و طبیعت سخاوتمندی دارد و هم در باغ فین کاشان که طبیعت کمی خساست دارد ، باز هم الگوی باغ ایرانی رعایت شده است.
از قرن ۱۸ میلادی و پس از انقلاب کبیر فرانسه درِهای باغهای اشرافی به روی مردم باز میشود و پدیدهای ایجاد میشود به نام پارک . آنچه بهعنوان پارک لوکزامبورگ در پاریس میشناسیم در واقع باغی بوده که در آن به روی مردم باز شده ولی در تجربه ایرانی عناصر تشکیلدهنده باغ ، به نحو تمرین شده ایجاد میشود تا با تغییر ماهوی در مفهوم شهری خود تعریف شود؛
یعنی تمدن اسلامی می کوشد تا شهر را تبدیل به یک باغ بزرگ و تماشایی کند.
باغهای مهم ایرانی شاه گلی در استان آذربایجان شرقی ، باغچه جوق در استان آذربایجان غربی ، چهلستون و هشت بهشت در استان اصفهان ، باغ فین در شهرستان کاشان ، باغ ارم ، باغ دلگشا ، باغ نارنجستان قوام در استان فارس، باغ شاهزاده ماهان در استان کرمان ، باغ کلات نادری در استان خراسان رضوی، باغ قدمگاه در نیشابور ، باغ مزار شیخ جام در تربت جام، باغ چشمه بلقیس در استان کهگیلویه و بویراحمد، باغ چشمه علی (دامغان) در استان سمنان ، باغ های اشرف البلاد در استان مازندران، باغ سعد آباد ، باغ نیاوران ، باغ فرمانیه ، باغ فردوس در استان تهران ، باغ دولت آباد در استان یزد ، باغ گلشن در طبس
شیوه های نمایش آب در باغ ایرانی ایران ؛
آب و کویر ؛ دو عنصر متضاد هستند که همنشینی این دو آن دیگری را برجسته تر می نمایاند . مشاهده درخت و آب روان ، زیباترین منظره در گستره سرزمینی خشک است. باغ به کمک اشکال منظم و متقارن ِهندسی به ایجاد رابطه میان طبیعت و دنیای درون انسان می پردازد.
مهمترین ویژگی باغ ایرانی فضای کاملا هندسی، منظم و از پیش طراحی شده آنهاست. گاه انسان در دوران گذشته (ماقبل صنعت) به طبیعت، کلّیتی با نظم متقارن بود. پالادیو در رنسانس به این مسأله معترف است و می گوید: آنچه در طبیعت و هستی پیرامون ما خلق شده متقارن است و کالبد فیزیکی انسان ها نیز متقارن خلق شده پس تقارن کمال است و بایست در هنر و معماری به عنوان یک الگو متجلی شود.
آب و حرکت ؛ عناصر اصلی باغسازی هستند.
آب در باغ ایرانی به سه صورت “راکد “، “روان “و “فورانی” نمایش داده می شود . هریک از این انواع نمایاندن ، مفاهیم خاصی را برای بیننده به همراه دارد. آبهای راکد به طور طبیعی انعکاس دهنده تصاویر هستند ؛ و به همین دلیل عامل تعیین کننده ای در ترکیب های گوناگون بصری می باشند. تصویر منظره ها و بناها در آب موجب احساس بسط فضا می شود. آبهای راکد ژرفایی آسمان بیکران را درروی زمین تکرار می کنند و نماد آسمان بر روی زمین هستند ؛ که این خود به پیوستگی و پویش بصری در ذهن بیننده کمک می کند. در باغ شازده آب های راکد به علت جمع شدن آرام آب در فضایی محصور ، حامل سکوتی متفکرانه و فضایی رمزآلوده هستند. آب های راکد همواره مجالی است برای تعمق آرام بیننده به نسبت میان خود و طبیعت . آب های راکد معمولا به صورت حوض یا استخر به صورت مربع یا مستطیل و بیشتر در برابر کوشک اصلی باغ نمود می یابد. مانند باغ ارم شیراز حرکت آب روان در برابر ایستایی و استحکام بنای مجاور خود ، نوعی تضاد ایجاد می کند . فهم ذوقی این تضاد به ارتقاء شاخص های زیباشناسی باغ بسیار کمک می کند. در حکمت زیباشناختی ایران دوران اسلامی ، آب روان همیشه نماد گذرایی و ناپایداری جهان است :
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین / کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس
نوری که از انعکاس حرکت آب ایجاد می شود انگار برروی سقف می رقصد. انعکاس نور خورشید همیشه برای انسان مفاهیمی از امید را به همراه داشته است . دیدار انعکاس نور در آب همیشه برای انسان نماد آشتی و مسالمت عناصر متضاد بوده است . انکشاف مسالمت و مصالحت میان عناصر متخالف در بردارنده زیبایی است. درختان براثر انعکاس نور درون آب ، سایه های شکسته و لرزانی را برروی دیوار ایجاد می کنند که این خود بر تردی و شکنندگی بناهای صلب اثرمی گذارد. برخلاف نور تخت که بر ستبری بنا دامن می زند. ایجاد ضربآهنگ به جریان جاری آب از طریق تدبیرهای خاص مانند تدبیرهای پلکانی ، اعطای نوعی پس زمینه موسیقیایی به باغ است . صدای ریزش آب همواره فراخوان های مختلفی به همراه دارد . ریزش آبشار نماد دعوت به جانب برخاستن و بیداری و جوشش آرام چشمه سار نماد دعوت به درون بوده است. برای نمایش فورانی آب در باغ ها معمول ترین راه فواره هایی است که از کف آب نماها برخاسته اند . این فواره ها که نوعا از سنگ تراشیده می شدند ممکن بود بالاتر از سطح آب و یا پایین تراز آن به صورت جوششی باشند. در بیشتر باغ های ایرانی جوی آب معمولا از زیر طبقه زیرین کوشک سرچشمه می گیرد ؛ که پس از ریختن به حوض جلوی عمارت در کل باغ جاری می شود. آب ، نماد زندگی و فواره ؛ نماد ِاعلان ِاوج زندگی و بلند مرتبگی آن در فضاست.
______________________________________________________________
۹ دی
ویلیام وایت؛
وست چستر، پنسیلوانیا ۱۹۱۷، منهتن ۱۹۹۹
در کتاب “آدم سازمانی” (۱۹۵۶) از زندگی به سبک شرکتی انتقاد می کند. از ۱۹۵۹ به مسئاله آشفتگی منطقه ای روی می آورد و ضرورت باززنده سازی شهری را مطرح می کند.
چگونگی کارکرد فضاهای جدید شهری، دغدغه ی ذهنی وی شد و بیش از ۱۶ سال خیابان های نیویورک را زیر پا گذاشت.
در پروژه زندگی خیابانی، وی شهر را همچون زیستگاه انسانی می بیند به جای آنکه آن را چرخ های اقتصادی در گره های حمل و نقل و صحنه های باشکوه معمارانه ببیند.
وی معتقد بود که شهرهای جدید بیش از اندازه برنامه ریزی شده و مهندسی ساز بوده و فاقد حیات و سرزندگی هستند.
درون مایه اصلی پژوهش های وایت ، زمینه های “انسان شناسی” ، “قوم نگاری علمی” و “مطالعات فرهنگی” را شامل می شود.
تامین خواسته های موجود از یک فضای جدید خوب، می تواند مردم را به داشتن عادت های جدید، مانند ناهارخوردن در فضای باز برانگیزد یا راه های تازه ای برای رفت و آمد به سرکار ارایه دهد.
فضاهای جدیدی برای مکث و توقف پدیدآورد. حضور گروه های زیادی از مردم، نمایشی از برگزیدگی فضاست. نسبت زن به مرد دریک میدان، نمایانگر ترکیب نیروی کار در ساختمان های پیرامونی می باشد که البته در هر منطقه متفاوت است.
بهترین زمان هایی که (حضور) مردم در یک مکان می تواند ما را در شناخت ترجیحات آن ها راهنمایی کند ، زمانی هایی است که از اوج استفاده و شلوغی خارج شده و تازه امکان انتخاب فراهم می شود.
مردم به ایستادن و صحبت کردن در جریان اصلی پیاده تمایل دارند، دلیل این است که در واقع در دل جمعیت، بیشترین امکان را برای ادامه یا پایان دادن به گفتگو دارند، درست مانند وقتی که در یک مهمانی افراد رفته رفته دور کسانی که در حال گفتگو هستند، گرد می آیند. گرایش به خود تراکمی self-congestion گرایش خود به خودی در جمع شدن.
وایت به طراحی از پایین به بالا اعتقاد داشت و از طریق فهم روشی که مردم از فضاها استفاده می کنند.
زندگی اجتماعی به گونه ای “آونگی” در میان فضاهای گسترده در جریان است، کافی است مدتی به تماشای آن بنشینید تا ببینید زندگی در فضاهای گسترده تا چه اندازه اهمیت دارد. در آن جا مردم ساعت ها با هم حرف می زنند یا خداحافظی های طولانی دارند. اگر در کنجی یک دکه اغذیه فروشی باشد، مردم ، گرد آن حلقه می زنند و میان آن نقطه و میدان در رفت و آمد فشرده دارند. این حالت از نظر وایت یک نمایش بسیار عالی است.
منبع : جزوه درسی دکتر پور جعفر
۳۰ آذر
مفهوم سبک زندگی ، مفهومی است که مرز مشخص و متمایزی ندارد و ممکن است با مفاهیم دیگری مثل اخلاق، فرهنگ، رفتارشناسی و … تداخل پیدا کند.
مثلا می گوییم سبک زندگی مردم شمال تهران با مردم جنوب تهران متفاوت است. خب چرا نگوییم “فرهنگ” شمال و جنوب تهران متفاوت است؟
اگر بخواهم منظور شخصی خودم را از سبک زندگی مشخص کنم، شاید این بهترین توصیف باشد:
انسان هایی که به دنیا می آیند، مانند لیوان های خالی هستند که بالاخره باید پر شوند و خالی ماندنشان قابل تحمل نیست. ظرف کودکی ما را بازی پر می کرد و شاید تا اینجای کار خیلی تفاوت و تعارضی بین محتویات ظرف های گوناگون نبود. اما در ادامه ی کار، هرکس محتوای خاصی را برای لیوان خودش انتخاب می کند. سبک زندگی در نظر من صورت ظاهری و بروز همان محتوایی است که ظرف وقت ما را پر کرده است. البته منظورم از وقت ، صرف زمان نیست، آن جای خالی روح است که باید به شکلی (که صورت عینی و بروز رفتاری دارد) پر شود. با این حساب مطالب “اینجا” درباره سبک زندگی، بحث درباره هدف یا فلسفه یا معنی حیات نیست. و بیشتر منظور ، شکل ظاهری و نظام فعالیت هایی است که انگیزه های ما را نظم داده یا تحریک می کنند.
یعنی از سبک زندگی صحبت کردن ، نه یک موضوع کاملا عقلانی و کلی و فلسفی -حکمی و نه یک موضوع جزیی و حسی و ظاهری است. بلکه چیزی بین این دو است.
معمولا مردم وقتی که می خواهند از شرایط اجتماعی و کلیت زندگی انتقاد و شکایت کنند، از این صحبت می کنند که شرایط اقتصادی مطلوب نیست و تامین معیشت مشکل است و … ، در واقع ما با غرور ادعا می کنیم که آب نمی بینیم وگرنه شناگران ماهری هستیم، ولی واقعیت این است که بسیاری از ما شناگران ماهری نیستیم. وقتی که رفاه اقتصادی تامین شد ، این برای حصول رضایت کافی نیست. این پول باید به زندگی تبدیل شود. چه بسا کسانی که توان مالی بالایی ندارند اما ظرف وجودشان پرتر از بسیاری از ثروتمندان است.
در خلال تحول سریع صنعتی و اجتماعی قرن اخیر و گذار ناگهانی به مدرنیسم بیش از آن که رفاه و اقتصاد ما آسیب ببیند، الگوهای سبک زندگی ما ویران شد.
با این حساب برای اینکه جامعه ای از احساس رضایت کلی برخوردار باشد. باید الگوهای سبک زندگی خود را داشته باشد. الگوهایی که پاسخگوی نیازهای فطری و روانی انسان باشند.
از طرفی یک جامعه پویا ، مولد و پیشرو باید بتواند الگوهای جدید و بهتر سبک زندگی را از درون خود متولد کند.
اما آیا می توان الگوهای جدیدی از سبک زندگی تولید کرد؟
فضاهای شهری هم معلول و هم علت رفتار ها و فعالیت های اجتماعی اند. از آنجا که کالبد شرط لازم تحقق یک فعالیت است ، وجود فعالیت ها و نیاز ناشی از آنها ، فضاهایی را بوجود آورده. گاهی اوقات نیز شهرسازان بدون پیش زمینه قبلی ، با خلق فضایی جدید، جمعیت را به یک فعالیت خاص دعوت و یا حتی وادار کرده اند.
به قول مولوی:
نقش ما یکسان به ضدها متصف / خاک هم یکسان ، روانشان مختلف
همچنین یکسان بود آوازها / آن یکی پر درد و آن پرناز ها…
آن یکی از حقد و دیگر ز ارتباط / آن یکی از رنج و دیگر از نشاط
هر که دور از حالت ایشان بود / پیشش آن آوازها یکسان بود
جدایی و تفکیکی که بین هنرهای زیبا و هنرهای کاربردی در دوران متاخر قایل شده اند ، چیزی است که مرود انتقاد خانم داندیس (در کتاب مبادی سواد بصری) هم واقع شده.
۲۶ آذر
درباره حکمت زیبایی های دنیا – با تخلیص فراوان:
اى رهگذر حیات که از گذرگاه پر از مناظر زیباى دنیا می گذرى و بیش از آنچه راه پیش پایت را بدقّت بنگرى که چگونه حقایق حیات یکى پس از دیگرى در زیر پایت محو و نابود مى گردند ، براى تماشاى زیبائى هاى صورى و زر و زیور اطراف مسیرت ، سر به اینسو و آنسو میگردانى ! لختى در این مسیر توقّف نما و بیندیش و براى یکبار هم که شده با خویشتن به سئوال و پاسخ و گفتگو بپرداز . که میداند ؟ شاید هم این رویاروئى واقعبینانه با خویشتن اگر چه چند لحظه اى بیش دوام نیاورد ، توانائى تفسیر و کشف حقیقت رویاروئى و گفتگوى دهها سال با دیگران را که طومار زندگیت را درهم نوردیده است ، داشته باشد .
در این حقیقت بیندیش که چه کسى است که زیبائى را نشناسد ؟
کدامین انسان است که از دریافت زیبائى لذّت نبرد ؟ مگر روح جمال طلب آدمى میتوانست در دنیاى عارى از زیبائى لحظه اى بیارامد ؟ نه ! هرگز ! گمان مبر که طبیعت بیجان که حرکت و باز و بسته شدن کار اساسى آن است ، بدون زیبائى هایش بتواند روح آدمى را که مهمان چند روزه مهمانسراى طبیعت است ، پذیرائى کند. آنگاه لحظاتى دیگر در معناى خود زیبائى بیندیش که چیزى جز « پرده نگارین و شفّاف که روى کمال کشیده شده است » نبوده و اهمّیّت خود را در شفّافیّتى که براى نشان دادن کمال در هستى و در روح دارد ، اثبات مینماید. بار دیگر به خود آى و ببین آیا پس از دیدن حقیقت کمال در پشت پرده نگارین و شفّاف ، به پیچاندن روح با آن پرده رضایت خواهى داد ؟ نقّاش چیره دست، با این پردههاى نگارین ، طبیعت را براى آرامش چند روزه تو در این گذرگاه آراسته است ، پس تو نباید روح ، آن زیباى زیبایان را به این پرده ها ببازى و آنگاه خویشتن را چنین تسلیت دهى که زیبائى را شناختم و آنرا دریافتم و هدفى از حیاتم را بدست آوردم.
(نگاه کنید به دو بیت آخر قطعه پست قبل، از ابوالحسن آقاربیع)
…
بیائید ، پردههاى نگارین و شفّاف زیبائى هاى محسوس را -که یقینا از واقعیّت برخوردارند و ما را بطرف خود جلب مى کنند -، نادیده نگیریم ، از تماشاهاى آنها لذّت ببریم ، تیرگى هاى مغز و روان را با تماشاى آنها بزدائیم ، امّا همانند آن کودکان نباشیم که توانائى نفوذ به سطوح و ابعاد عمیق و عوامل ترکیب کننده نمودهاى محسوس را نداشته و روح نورس خود را اسیر همان نمودها مینمایند ، ما باید هم زیبائى محسوس را درک کنیم و هم از زیبائى آرمانهاى معقول برخوردار شویم و هم علل اصلى آنها را دریافت نمائیم .
در این صورت است که زیبایابى ما از بعد حکمت زیبائى ها نیز نصیبى خواهد داشت و توجّه به نسبى بودن و موقّت بودن و ناپایدارى و تبدّل آنها به زشتى ها موجب تشویش و تأسّف و سرخوردگى ها نخواهند گشت .
در همین فرض بدانجهت که اصول عمیق زیبائى هاى متنوّع براى ما مطرح شده است ، اگر چنین فرض کنیم که همه انواع نمودهاى زیبا و زشت با یک حرکت سریع از دیدگاه ما بگذرند و حتّى آن حرکت امان ندهد که لحظاتى یکى از آن زیبائى ها را مورد تماشا قرار بدهیم ، باز در همان زنجیر متحرّک مرکّب از حلقه هاى زیبا و زشت ، حکمتى متعالى خواهیم یافت که از ذات حرکت سر بر مى کشد ، زیرا حرکت در جهان هستى که تنوّع نمودها را بوجود میآورد ، با توجّه به اتّصال آن به شکوه هستى موجب احساس شکوه خواهد گشت . این شکوه عالى غیر از ذوق زیبایابى در نمود زیبائىهاى محسوس است که خود نمود زیبا براى حواسّ و ذهن بطور نگارین و شفّاف بر نهاده میشود . تبدّل نمودى که در دیدگاه قرار گرفته است از زیبائى محسوس به شکوه عالى یکى از بزرگترین دلائل دخالت اساسى قطب درون ذاتى در زیبائى ها و شکوه ها میباشد .
…
متن بالا بصورت کامل و بدون تخلیص PDF
قسمت چهارم از مستند علامه محمدتقی جعفری یگانه
(که اشاراتی به شرح نهج البلاغه استاد جعفری و آخرین روزهای حیات ایشان دارد)
۲۱ آذر
نویسندگان: دکتر سیدجان عباس-دکتر عامر شاکر سلمان
/ دانشگاه علوم ریاضی ویلز / بنگور
پیش گفتار : سر مایکل عطیه / احمد مصطفی
ترجمه: آمنه آقاربیع / عضو هیئت علمی دانشگاه گیلان
انتشارات به نشر ، موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی
در قسمتی از مقدمه کتاب می خوانیم:
“هنر چهارم، معماری، سرفصل خلاقیتهای فضانگاری است و پدیدآورندگان کتاب …، به نظاره نگاره های شگفت انگیز نشسته و تحقیق در آراستگی آنها را وجهه همت خویش قرار داده اند.
این پژوهش اهداف آموزشی، فرهنگی، زیبایی شناسی و تجربیات عملی را پی میگیرد و با یک تجربه هماهنگ می خواهد توجه جهانیان را به نیروی نهانی هنر اسلامی در پیوند علم و هنر و عرفان برانگیزد.
این آمیزه … با بررسی بیش از ۲۵۰ نگاره، انواع امکانات جدید و مهیج را برای ادامه حیات خلاقانه نگاره های اسلامی در آینده ، ارایه می نماید…”
از فصل دوم کتاب (نقل به مضمون):
نمودارهای هم آراسته ، مشابه با آنچه که در ساختار نگاره های اسلامی ، موجود بود، در فیزیک و بخصوص در شیمی و زیست شناسی ظاهر شدند.
در شکل بالا: (a): شرح سطوح انرژی اتم هیدروژن (b) : اتم ژرمانیوم (c) : مولکول بنزن (d) : ساختار کربن C60
شکل زیر هم منظره ای از ساختار اتمی در یک شبکه کریستال (دکتر چن و پروفسور مسیر Dr.Chen & Prof. Massier از دانشگاه Penn State آمریکا)
آرایش های اتمی در موارد بسیار، مشابه یک شبکه موزاییکی است. اتمها یا خوشه های اتمی با موتیف های تکرار شونده ، در رفتاری کاملا مشابه به کاشیها … ظاهر می شوند…حدود چهار بیلیون سال پیش از این یک مولکول آموخت چگونه خود را تکرار کند. کار ساده ی تکرار ،معجزه آسا ترین حرکت در جهان هستی است. مایه شگفتی نیست که تعدادی از نویسندگان از جمله گریتچلوف، ممدف، و ماکوویکی ، بر شمرده اند که ساختارهای مولکولیِ تعداد بسیار زیادی از مواد، که به شکل طبیعی، حدوث می یابند (مثل Be3Al2Si6O18 که به عنوان بریل شناخته شده است) با آنچه در یک نگاره اسلامی آمده یکسان هستند (برای مثال بنگرید به Nasr, S. H. Islamic Science an Illustrate Study, World of Islam Festival Publishing Company , 1976 از سید حسن نصر )
شکل بالا را مقایسه کنید با:
شکل زیر هم ساختار مولکولی Fe(OCH3)2*(O2CCH2Cl)i]10 ] را نشان می دهد، که با عنوان فرّیک ویل (چرخ فلک) شناخته می شود. این مولکول ترکیبی است که به وسیله شیمیدان آمریکایی: استفان، جی. لیپارد و کینگزلی آی.تافت در ۱۹۹۰ ، در تلاششان برای درک واکنشهای شیمیایی که در نظام زیست شناسی اتفاق می افتد ، شناخته شد. به تقسیم ۱۰-ترک هم آراسته دایره و توزیع شعاعی شش ضلعی ها برای ایجاد یک ستاره ۱۰ پره توجه کنید:
شکل زیر هم نموداری از رشته های مارپیچ دوگانه یک DNA را نمایش می دهد.(ال. استریرر) که در محور (هم آراسته) مارپیچ مصور شده اند. دوباره به هم آراسته ۱۰-ترک و توزیع شعاعی شش ضلعی ها برای ایجاد یک ستاره ده پر توجه کنید:
در نوشته های فوریه ۱۹۹۳ (مجله) “ساینتیفیک امریکن” از رونالد هافمن شیمیدان ، که جایزه نوبل ۱۹۸۱ در شیمی را برد، درباره همین مولکول فریک ویل مطالبی نمایش داده شده است:
“این مولکول برای من ، یک حالت فوق معنوی همچون گوش فرادادن به قطعه “تریو” با پیانوی هایدن، که محبوب من است ایجاد می کند. چرا این مولکول زیباست؟ برای این که هم آراستگی ان مستقیما روح را تحت تاثیر قرار می دهد. او یک نت را در آرمان افلاطونی می نوازد. شاید بهتر باشد آن را با اواز جودی کالینز در خواندن قطعه “ظرافت شگفت انگیز” مقایسه کنم. در واقع ، خطوط خوش اهنگ “تریو” در حال آواز خواندن هستند. اما قطعه، اثرش را ضمن ترکیب الحان با ابزار های پیچیده (بر انسان) می گذارد. فریک ویل یک آهنگ ناب است”
ساختار فریک ویل و DNA را مقایسه کنید با قسمت سیاه رنگ نگاره ی زیر که از یک کاشکاری اسلامی گرفته شده:
۱۸ آذر
شاید بعید نباشد که بگوییم، نیاز مادر ابتکار است. وقتی که انسان در شرایط سخت قرار می گیرد نیروهای فکری اش بکار می افتد تا از حداقل امکانات حداکثر استفاده را ببرد. نمونه بارز این ماجرا معماری شهر یزد است.
یزد هم که از قدیم به “دارالمومنین” معروف بوده، پس مردم در رمضان های تابستانی هم روزه می گرفتند و برای رفتن به مساجد از کوچه های داغ می گذشتند. چند صد سال پیش چیزی به نام انرژی الکتریکی و پنکه و کولر و چیلر و … وجود نداشت. اما شهر یزد وسط کویر بود و ظهر کویر همیشه داغ و روزهای تابستانی، بلند و طولانی.
یزدی ها در ساختن خانه و طراحی شهرشان چند ابتکار به خرج دادند.
بادگیرها انواع یکطرفه ، دو طرفه ، سه طرفه و چهار طرفه دارند.
این پروسه از سمت راست و از دهانه قنات (که شبیه به یک چاه آب هست) شروع میشود و بعلت ارتفاع زیاد چاه، هوا به درون مکیده و از روی آبهای زیر سطحی عبور میکند، بعلت خنکی آب، باد هم با آب هم دما شده گرمایش رو از دست میدهد و ….حالا همزمان و درحین همین پروسه، هوا و باد از بالا هم توسط بادگیرها به دام می افتد، در زیر زمین خانه به گردش درمیاید(فلش های مشکی)، و با مکش، هوای خنکی که از روی آب عبور کرده را بالا میکشد، و در حین کوران در زیر زمین، از طرف چپ ساختمان بیرون میرود … و چیزی که باقی میماند یک زیرزمین خنک و تهویه شده آماده برای خوردن نهار و خواب بعدازظهر در میان گرمای شدید بیرون از خانه…
از این ابتکارات فنی که بگذریم چیزی که جلب توجه می کند ذوق معماران یزدی است که به عملکرد قناعت نکرده اند و ظاهر این ساخته ها را هم به بهترین شکل آراسته اند. که شرح و بحث درباره ی این آراستگی باشد برای بعد.
شهر یزد از منظر “سبک زندگی” هم جای تامل دارد. البته من تا بحال به یزد نرفته ام ولی از روی شنیده ها می توانم تصور کنم ظهرهای داغ تابستان را که اهالی خانه در زیرزمین خنک خانه ها جمع شده اند و بعد از ظهرهای طولانی رمضان را که روی ایوان خانه و مقابل فواره ها انتظار اذان را کشیده اند و زندگی هایی که بر خلاف زندگی های مدرن در دوگانه تلوزیون و بازار ختم نمی شدند…
میگویند در یزد کوچههای باریکی هست که مردم اسم آنها را گذاشتهاند “کوچهٔ آشتیکنان”، کوچههایی تنگ و باریک، با دیوارهای بلند کاهگلی. … علت این نامگذاری اینست که وقتی میان دو نفر شکرآب میشده است، اطرافیان پنهانی ترتیبی میدادهاند تا آن دو نفر از دو طرف کوچه وارد شوند، طوریکه مجبور باشند همدیگر را ببینند و از کنار هم بگذرند. این کار باعث میشده سلام علیکی بینشان رد و بدل شود و آغازی بر آشتی شود.
۱۵ آذر
تقریبا تمام فرمهای استفاده شده برای سازه های ساخته شده بشری ، اشیایی هستند که به هندسه اقلیدسی تعلق دارند، آنها شامل: خطوط ، سطوح، حجمهای مستطیلی، کمانها، استوانه ها، کره ها و…هستند.
این اشکال دارای ابعاد صحیح هستند. مفهوم بعد را می توان هم به صورت شهودی و هم ریاضی توضیح داد.
به صورت شهودی ما می گوییم که یک خط ، یک بعدی است چونکه فقط برای تعریف هر نقطه بر آن یک عدد لازم است. آن عدد می تواند فاصله از ابتدای خط باشد. این تعریف به خوبی برای تعریف محیط دایره ، منحنی یا مرز هر شی بکار می رود.
یک سطح، دو بعد دارد چونکه ما برای تعریف هر نقطه در سطح آن به دو نقطه نیاز داریم. راههای زیادی برای ترتیب و تعریف این دو عدد وجود دارد. (مثل دستگاه مختصات کارتزین یا قطبی و …)
حجم بعضی از اشیای جامد بر اساس همان قاعده بالا سه بعدی است. سه عدد نیاز است تا نقطه ای بر این شی تعریف شود.

نوشته های ریاضی زیادی از بعد بنا نهاده می شود. “چگونه اندازه یک شی تغییر می کند وقتی که بعد خطی آن افزایش می یابد؟” در یک بعد ، یک پاره خط بررسی می شود…اگر بعد خطیِ پاره خط ، دو برابر شود ، به طور بدیهی طول خط دوبرابر شده است. در حالت دو بعدی (به عنوان مثال:) اگر ابعاد خطیِ مستطیل ، دو برابر شود … مساحت بر اساس فاکتور ۴ افزایش می یابد. در حالت سه بعدی اگر بعدِ خطیِ جعبه ای (مکعبی) دو برابر شود، حجم بر اساس فاکتور ۸ افزایش می یابد. این رابطه بین بعدِ D ،مقیاس گذاری خطیِ L و نتیجه افزایش در اندازه ی S ، می تواند به صورت زیر خلاصه و نوشته شود:
S=L^D
… اگر ما شی ءِ دو بعدی را مقیاس گذاری کنیم، مساحت از طریق مربع مقیاس گذاری افزایش می یابد. اگر ما شی ءِ سه بعدی را مقیاس گذاری کنیم حجم از طریق مکعب فاکتور مقیاس افزایش می یابد. دوباره نویسی و تغییر در معادله بالا عبارتی را وابسته به بُعد، حاصل می دهد که نشان می دهد اندازه، چگونه تغییر می کند:
D=log(S)/log(L)0
در مثال بالا ارزش D یک عدد صحیح است (۱،۲،۳ و… )وابسته به بعد هندسی است. (هندسه اقلیدسی)
با این وجود اشکال زیادی وجود دارند که بعد صحیح را بر اساس قاعده ای که در بالا آورده شده نه براساس شهود و نه ریاضی تایید نمی کنند. اشکالی وجود دارد که مثلا به صورت منحنی ظاهر می شوند ولی نمی توان آنها را به صورت یک عدد تنها نشان داد. اگر فرمول مقیاس گذاری که پیشتر بکار بردیم برای بعد این اشکال بکار بریم عدد صحیحی بدست نمی آید. اشکالی وجود دارند که در سطح واقع شده اند اگرآنها از طریق فاکتور L مقیاس گذاری شوند مساحت از طریق مربع L افزایش نمی یابد بلکه از طریق مقدار غیر صحیح افزایش می یابد. این هندسه ها ” برخال ” نامیده می شوند!
برخال شکل هندسی ناهموار و شکسته شده ای است که به بخش هایی تقسیم می شود به طوری که هر بخش ( دست کم تقریبا) کپی کوچک شده از شکل کل باشد.
از لحاظ ریاضی، برخال مجموعه نقاطی است که بعد برخالی شان متجاوز از بعد توپولوژی شان باشد.
بی شباهت به اشکال اقلیدسی، این شکل جزئیاتی در تمام سطوح دارد. اگر کسی شکل اقلیدسی مثلا محیط دایره ای را بزرگ کند ، شکل متفاوتی خواهد شد یعنی به صورت خط مسقیمی می شود. اگر ما برخال را بزرگتر و بزرگتر کنیم جزییات خود متشابه آشکار می شود.
برگرفته از نوشته پاوول برووک به نقل از وبلاگ برخال و طبیعت
محاسبه بعد در هندسه اقلیدسی:
چه رابطه ای بین طول یک شی (یا مساحت یا حجم) و قطرش وجود دارد؟ جواب دادن به این سوال باعث می شه تا ما درباره بعد بیشتر فکر کنیم.اجازه بدین چند مثال بررسی کنیم. اگر سعی کنیم یک مربع واحدی را با مربعات کوچکتر به طول ضلع
بپوشانیم، چه تعداد مربع نیاز خواهیم داشت؟ واضع است که جوابش ((
/ ۱)) است. چگونه قطعه ای به طول ۱ را بپوشانیم؟ اینجا فقط به
/ ۱ مربعات کوچک نیاز داریم.
شکل ۲: پوشش یک منحنی، یک سطح و مکعب سه بعدی با مکعباتی به قطر ![]()
تصاویر بالا مصادیق هندسه اقلیدسی با ابعاد صحیح هستند. بعد ۱ برای خط، بعد ۲ برای صفحه و بعد ۳ برای حجم.
اما برای محاسبه ابعاد در هندسه برخالی
محاسبه بعد برخال کخ با روش مربع شماری:
برخال کخ از بوجود آوردن یک مثلث روی یک پاره خط و تکرار این عمل روی پاره خط های بوجود آمده و تکرار اینکار تا بینهایت بوجود می آید.
پوشش منحنی کخ با مربعات کوچکتر وکوچکتر
که با محاسباتی که در ایــنجا می توانید ببینید، بُعد این شکل فرکتالی برابر ۱٫۲۶ بدست می آید که یک عدد ناصحیح است.
منبع مطالب با تلخیص و تصرف اندک: وبلاگ برخال و طبیعت
مصادیق فراوانی برای برخال در طبیعت وجود دارد: خود متشابهی ساختار گیاهان از رگ برگ های درون برگ تا اندام کلی گیاه یا درخت، کوه ها، ابرها، لبه ی سواحل، گل کلم، شبکه به هم پیوسته رودخانه ها، چینش ذرات اتم و مولکول تا منظومه ها و کهکشان ها و … . همه نمودی از اشکالی هستند که جزء در آن ها نماینده کل است.
کشف هندسه برخالی امکانات جدیدی به دانشمندان برای تحلیل اشکال موجود در طبیعت می دهد.
همچنین در معماری سنتی ایران : اجزای تشکیل دهنده پوشش داخلی رواق ها که بی شباهت به کل مجموعه نیستند:
مطلب مرتبط درباره فرکتال ها : http://www.reaze20.blogfa.com/post-534.aspx
۱۴ آذر
اقلیدس (حدود سال ۳۰۰ پیش از میلاد مسیح) در کتاب ۱۳ جلدی خود به نام اصول هندسه تمام دانسته های تجربی بشر درباره هندسه تا آن زمان را جمع آوری کرد و نخستین کسی بود که آن ها را به نظم منطقی و استنتاجی کشید. او شاگرد مکتب افلاطون بود.
روش بنداشتی (اصل موضوع) اقلیدس منجر به کاربرد الگویی شد که امروزه به آن ریاضیات محض میگوییم. محض از این نظر که با اندیشهٔ محض سر و کار دارد و از راه آزمون خطا و تجربه به دست نمیآید و درستی یا نادرستی احکام آن را نیز از راه تجربه نمیتوان اثبات یا نفی کرد. برای استفاده از روش بنداشتی یا اصل موضوع دو شرط را باید پذیرفت:
تمامِ هندسهٔ اقلیدسی (تمامِ قضیههایی که در دبیرستان میخوانیم، قضیهٔ فیثاغورس و غیره) میتوانند از پنج اصلِ موضوعهٔ زیر استخراج شوند:
که البته اصل پنجم مورد توافق همگانی قرار نگرفت و ریاضیدانانی از جمله خواجه نصیرالدین طوسی سعی کردند آن را از ۴ اصل دیگر استنتاج کنند. که نتیجه کار بعضی از ریاضیدانان به اینجا کشید که با رد اصل پنجم هندسه ای را ابداع کردند که با هندسه نااقلیدسی معروف شد.
به طور کلی در هندسه اقلیدسی با مفاهیمی مثل نقطه، خط، سطح، حجم، توازی و … سر و کار داریم.
منبع: ویکیپدیا
۱۱ آذر
دو روز پیش همایشی با حضور دکتر سید محسن حبیبی در دانشگاه فردوسی مشهد پیرامون بررسی فرآیند معاصرسازی بافت فرسوده محله آبکوه مشهد برگزار شد. بعد از شنیدن ۵ ساعت بحث و بررسی درباره جوانب مختلف قضیه توسط اساتید و تیم طراحی و اهالی محل موارد زیر درباره “سبک زندگی” و شهرسازی در مشهد به نظرم رسید:
در مطالعات بافت های فرسوده محله و نظام حاکم بر آن را در ۲ سطح بررسی می کنند:
که مورد اول بیشتر جنبه فیزیکی و عینی و مورد دوم جنبه اجتماعی و ذهنی دارد.
محله ی آبکوه مشهد در مقایسه با بافت های نوساخته اطراف از نظر کالبدی شرایط خوبی ندارد. ساختمان ها فرسوده هستند. بافت به صورت ارگانیک شکل گرفته. معابر تنگ و بی نظم اند. کف معابر پوشش آسیب دیده ای دارد و نفوذپذیری مجموعه پایین و دشوار است ، فضای سبز وجود ندارد و …
اینها مواردی بود که هرکس در هر زمانی -ولو کوتاه- وارد محله آبکوه شود به سرعت تشخیص می دهد. چون این ها عینی و ملموس هستند. اما نظام فرهنگی و شبکه روابط اجتماعی چگونه است؟ آیا آن هم مانند شبکه دسترسی است؟
خود من در بدو ورود به محله آبکوه شور و حال برگزاری دهه اول محرم را در محله حس کردم. محله ی نه چندان بزرگ آبکوه حداقل دو مسجد دارد. علاوه بر آن حسینه و کانون های فرهنگی – تربیتی مردم نهاد. علاوه بر این ها خانه های سیاه پوشی که خودشان مرکز برگزاری مراسم عزاداری شده بودند. سبک مداحی آذری (سبک اذان مرحوم موذن زاده) سینه به سینه از سالهای دور گشته ، و در مشهد فقط در آبکوه باقی مانده است.
بارها در حین گذر از محله یا در مغازه های آبکوه روابط صمیمانه و خودمانی مردم را دیده ام. مردم اینجا در زمان جنگ تحمیلی ۳ برابر بیشتر از میانگین دیگر محلات نیرو به جبهه ها اعزام کرده اند. یکی از اساتید جامعه شناسی در جلسه مذکور با روش های تحقیق علمی مدعی شد که در مورد جرم و بزهکاری در آبکوه غلو شده و آبکوه هم از این نظر محله ای است مثل بقیه ی محله ها ولو بهتر.
به نظر من واقعیت این است که مردم آبکوه “سبک زندگی” خاص خودشان را دارند. بر خلاف محله های نوساز و با شبکه دسترسی خوب اطراف که شبکه عاطفی و اجتماعی از هم گسیخته ای دارند. در محله های اطراف ، ارتباطات همسایگی در حد واحدهای یک مجموعه است و حتی باگذر سال ها ساکنین یک کوچه هم را نخواهند شناهت، مشارکت در فعالیت های مشترک محلی بسیار کم است. حتی بعضی به طعنه می گویند “اینجا خاک مرده ریخته اند”
البته دکتر حبیبی در این زمینه به نکته خوبی اشاره کردند و آن اینکه: احساس هویت در یک محله با اسکان چند نسل پی در پی بوجود می آید. نسل اول مهاجرند و نسل های بعدی ” اهل ” محله.
اما در بسیاری محله های جدید شهری قدمت سکونت شاید به نسل نرسد. چه بسا مردمی که در طول زندگی خود بارها محله زندگی خود را عوض کرده و ارتقا می دهند و این مانع شکل گیری هویت محلی در ذهن افراد است.
حرف آخر اینکه اگر با چشک سر بنگری کیفیت شهری محلاتی مثل آبکوه پایین تر از محلات جدید است.
ولی اگر با چشم دل بنگری چه بسا برعکس باشد.
کاش در آموزش های رسمی و دانشگاهی به دانشجویان بیاموزند که صورت اندیش نباشند و بدانند در شهر حقایقی هست که از جنس کالبد و فیزیک شهر نیستند.
دکتر حبیبی گفتند: ” طراح شهری باید بداند که کارش مثل کار جراح است نه پزشک قانونی، جراح با کالبدی سر و کار دارد که روح دارد و پزشک قاونی با کالبدی بی جان. کار جراح دقیقتر و خطیر است ”
این ها چیزهایی است که مدرنیسم به ما نیاموخت.