درصد زیادی از انسان هایی که در جوامع امروزی به دنیا می آیند در بدو ورود به این جهان با محیطی روبرو می شوند که دیگران پیش از او به آن شکل داده اند. این محیط “شهر” است.
در شکل گرفتن شهر -بر خلاف طبیعت بکر- اختیار انسان نیز دخیل است. اما آیا این اختیار یک اختیار رها و نا مقید است.
پاسخ این است که آری و نه. انسان در شکل دادن به محیط زندگی اش صد در صد آزاد نیست. او تا حدودی مقهور نیازها و محدودیت های موجود است. اما در عین حال می تواند از میان آلترناتیوهای زیادی که امکانات بالقوه محیط و نیازهای زندگی پیش رویش می گذارند دست به انتخاب بزند.
رشته ای که تحت عنوان “مهندسی شهرسازی” در دانشگاه تدریش می شود، دو شاخه عمده دارد. “ّبرنامه ریزی شهری” که به تجزیه و تحلیل منابع و فرآیندها و فعالیت های انسانی و اقتصادی در شهر می پردازد و بیشتر منطقی مدیریتی بر آن حاکم است. و “طراحی شهری” که به شکل دهی و نظام دهی صوری و بصری شهر می اندیشد.
طراحی شهری به صورت آکادمیک یک رشته جوان است که بیش از ۲۵ از سال از عمر آن در دنیا نمی گذرد. مانند معماری در عین اینکه یک رشته علمی است و با خردورزی و خرد محاسبه گر سر و کار دارد یک رشته هنری نیز هست و طراح شهر از ذوق و سلیقه و حس زیبایی شناسی بهره می گیرد و با عرصه های دیگر علوم اجتماعی (جامعه شناسی، تاریخ، اقتصاد، سیاست، فرهنگ و …) و حتی فلسفه و روانشناسی درگیر است.
طراحی شهری هنری است که بیش از هر چیز با “زندگی” درگیر است. در واقع محصول کار طراح شهری محل زیستن سایر انسان هاست. اینجاست که آشنایی طراحان شهری با “مفهوم سبک زندگی” لازم است. رفتار شهروندان از محیط شهری تاثیر میگیرد. حاصل کار طراحان شهری محل شکل گیری “خاطرات” افراد انسانی است. گاه حاصل کار او -مثلا برج میدان آزادی- نماد تاریخی یک ملت می شود.
شاید تاثیر مخاطبان از یک اثر هنری (مثل یک تابلو نقاشی) صرفا محدود به زمانی باشد که مخاطب متوجه اثر است. اما شهروندی که در شهر قدم می زند، یا در اتوبوس از خیابان ها می گذرد، حتی اگر غرق در افکار خود باشد در ارتباطی ناخودآگاه با محیط شهری است.
